۱۳۹۱ مهر ۸, شنبه

محمدی گلپایگانی: رهبر دانشمندی است که در تمام رشته‌های علمی اطلاعات دارد.
 

جرس: هنوز یک هفته از انتشار کلیپ سخنان رهبری در خصوص مذمت مدح نگذشته که رئیس دفتر وی ادعا کرد "رهبر معظم انقلاب دانشمندی است که در تمام رشته‌های علمی اطلاعات دارد.
به گزارش مهر، محمدی‌گلپایگانی روز گذشته در مراسم رونمایی از 15 هزار جلد کتاب اهدایی به کتابخانه مرکزی گلپایگانمحمدی گلپایگانی با اشاره به عادت مطالعه رهبری افزوده است: ایشان به تاریخ کشورهای دیگر نیز بسیار مسلط هستند و می‌توان گفت بعد علمی وجودیشان بی‌نظیر است.
رئیس دفتر رهبر گفت: رهبر معظم انقلاب با وجود تمام مشکلات در هیچ شرایطی مطالعه کتاب را فراموش نمی‌کنند و کتاب‌خوانی با زندگی رهبر معظم انقلاب عجین شده است.
سال گذشته هم سعیدی امام جمعه منصوب رهبری در قم در یک سخنرانی و به نقل از خواهر رهبری گفته بود که وی هنگام تولد وقتی می‌خواست از بدن مادر خارج شود «یا علی» گفته و قابله هم در پاسخ گفته است: علی نگه‌دارت!
پیش از این نیز، علی‌اکبر رشاد، عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی در سخنانی در مدح آیت الله خامنه ای، مدعی شده بود: تنها کسی که بعد از امام عصر (عج) در تبیین دین و دفاع از اسلام ناب بسیار تلاش کرده‌اند و بزرگ‌ترین خدمات را به انجام رسانده‌اند، ایشان هستند و بعد از حضرت حجت مقرب‌ترین بنده خدا به بارگاهش هستند.
چندی پیش نیز، صدیقی امام جمعه موقت تهران با طرح این ادعا که “آیت الله خامنه ای بارها خدمت امام زمان رسیده است”، به نقل از یکی از روحانیون گفت: «آقای خامنه‌ای گوهر پاکی است… به همین دلیل مکرر خدمت حضرت تشرف داشته است، ولی نشناخته». سال بعد ایشان گفت: «طوبی للخامنه‌ای! طوبی له. وجود مبارک امام زمان ـ‌ارواحنا فداه‌ـ در عرفات با اسم ایشان را دعا می‌کرد».
وی مدعی می شود که «در مدرسه حجتیه که آقا هم در آنجا حجره داشتند، در همان ایام به آقا گفته بودند که شما در آینده رئیس این مملکتید!»

۱۳۹۱ مهر ۷, جمعه


احمدی نژاد یک روز هم نباید در قدرت باقی بماند، نه اینکه بگوییم پرونده‌ زیر بغل دارد

مطهری با اشاره به مصاحبه تلویزیونی اخیر احمدی نژاد گفت: این یعنی استبداد و دیکتاتوری و به توپ بستن مجلس. چنین شخصی حتی یک روز هم نباید در مسند قدرت باقی بماند، نه این‌که بگوییم باید کاری کنیم که دوره‌اش به پایان برسد چون آدم جسوری است و پرونده‌هایی زیر بغل دارد

دکتر علی مطهری با اشاره به مصاحبه تلویزیونی اخیر احمدی نژاد که می‌گوید من قانونی را که منطبق بر قانون اساسی تشخیص بدهم امضا و اجرا می‌کنم و قانونی را که منطبق بر قانون اساسی تشخیص ندهم امضا و اجرا نمی‌کنم؛ گفت: این یعنی استبداد و دیکتاتوری و به توپ بستن مجلس. چنین شخصی حتی یک روز هم نباید در مسند قدرت باقی بماند، نه این‌که بگوییم باید کاری کنیم که دوره‌اش به پایان برسد چون آدم جسوری است و پرونده‌هایی زیر بغل دارد.

به گزارش خبرنگار «بازتاب»، همزمان با شرایط نامناسب اقتصاد کشور و ابهامات سفر غیرضروری به نیویورک، برخی نمایندگان علاوه بر تذکر، بار دیگر به امضای سوالی از رئیس جمهور پرداختند و همزمان علی مطهری، با اشاره به آنچه دیکتاتوری و به توپ بستن مجلس نامید، تاکید کرد که احمدی نژاد حتی یک روز هم نباید در قدرت باقی بماند.

به نوشته رونامه "ملت ما" این مطلب متن نطق میان دستور دکتر علی مطهری نماینده مردم تهران در مجلس است که چون قرعه به نام او در نیامد ایراد نشد.
آنچه که این روزها از نابسامانی بازار ارز مشاهده می‌کنیم بیش از آن‌که ریشه در تحریم‌های اقتصادی غرب داشته باشد، ناشی از نحوه اجرای قانون هدفمندسازی یارانه‌هاست. در سال گذشته درآمد حاصل از اجرای این قانون 28 هزار میلیارد تومان بود که طبق قانون، نیمی از آن می‌بایست صرف یارانه خانوارها می‌شد، در نتیجه به هر نفر حدود پانزده هزار تومان تعلق می‌گرفت. اما دولت با تخلف از قانون، مبلغ 43 هزار میلیارد تومان را فقط بین خانواده‌ها به صورت هر نفر 45500 تومان توزیع کرد و سهم تولید را نپرداخت و کسری پانزده هزار میلیارد تومان را نیز به‌طور غیرقانونی از محل فروش نفت برداشت کرد.

در نتیجه اکنون دولت به صورت مستاجری درآمده است که در پایان هر ماه باید اجاره سنگینی را به موجر پرداخت نماید و روزهای آخر ماه را در هول و هراس به سر می‌برد. زمانی که میزان فروش نفت بالا بود دولت مشکل چندانی نداشت اما وقتی با کاهش فروش نفت مواجه شد مجبور به بازی کردن با قیمت ارز از طریق عرضه نکردن موقت به بازار شد تا مابه‌التفاوت قیمت ارز آزاد و ارز ساختگی مرجع را صرف پرداخت و احیانا افزایش یارانه‌ها نماید. در این ماجرا مجلس نیز مقصر است.
بعد از تصویب قانون هدفمندسازی یارانه‌ها، زمانی که دولت از اجرای دقیق آن طفره رفت و خواستار آن شد که دستش در پرداخت یارانه‌ها باز باشد، یعنی قانون بی‌قانون، آن وقت بود که مجلس باید در مقابل آن می‌ایستاد و بر اجرای دقیق قانون پافشاری می‌کرد تا به این‌جا نمی‌رسیدیم. اما مجلس هشتم به نام «تعامل» و «حفظ وحدت» از اجرای قانون و پاسداری از حقوق مردم کوتاه آمد و در مقابل این قانون‌گریزی دم فرو بست.
خودمان حرمت قانون و مجلس را حفظ نمی‌کنیم و در نتیجه کار به آنجا می‌رسد که رئیس‌جمهور در مصاحبه اخیر تلویزیونی خود می‌گوید من قانونی را که منطبق بر قانون اساسی تشخیص بدهم امضا و اجرا می‌کنم و قانونی را که منطبق بر قانون اساسی تشخیص ندهم امضا و اجرا نمی‌کنم؛ و این یعنی استبداد و دیکتاتوری و به توپ بستن مجلس. چنین شخصی حتی یک روز هم نباید در مسند قدرت باقی بماند، نه این‌که بگوییم باید کاری کنیم که دوره‌اش به پایان برسد چون آدم جسوری است و پرونده‌هایی زیر بغل دارد.
مجلس باید بر اجرای دقیق قانون خود پافشاری کند، نباید ریالی اضافه بر درآمد حاصل از اجرای قانون هدفمندسازی، به یارانه‌ها اختصاص یابد، چه رسد به این‌که بخواهند میزان فعلی یارانه‌ها را که با تخلف قانونی تامین می‌شود به سه برابر افزایش بدهند و احیاناً مقاصد انتخاباتی نیز در کار باشد. این در حالی است که رهبر انقلاب در دیدار اخیر خود با اعضای هیئت دولت، مشکل گرانی را ناشی از افزایش نقدینگی در جامعه دانستند و راه‌هایی را برای کاهش نقدینگی و هدایت آن به سمت تولید پیشنهاد کردند.
مسئله تغییر اساسنامه صندوق تامین اجتماعی و تبدیل صندوق به سازمان، مسئله‌ای قابل تامل است. صرف‌نظر از این‌که این کار وجاهت قانونی داشته یا نداشته -که لازم است رئیس مجلس براساس اصل صد و سی و هشتم قانون اساسی درباره آن اظهارنظر کنند- چرا باید برای حفظ یک فرد در مقام ریاست یک مجموعه، اساسنامه آن را تغییر دهیم؟ اگر این کار، کار لازمی بوده چرا قبلا انجام نشد؟

کشور را نباید با لجاجت اداره کرد. تعدادی از نمایندگان نسبت به انتصاب فردی به ریاست صندوق تامین اجتماعی که در قوه قضاییه چند پرونده دارد و برای رسیدگی به پرونده‌هایش از قضاوت تعلیق شده است اعتراض داشتند و آن را مغایر با قانون ساختار تامین اجتماعی می‌دانستند، دیوان عدالت اداری نیز طی حکمی نظر آنها را تایید کرد.دولت به جای آن‌که حکم دیوان را اجرا کند، اساسنامه صندوق تامین اجتماعی را تغییر داد، یعنی دور زدن قانون و دهن‌کجی به قوه قضاییه و کاری شبیه حیله‌های شرعی که در مسئله ربا به کار می‌برند.
حال جالب است که به سرعت، بودجه‌هایی به سازمان تامین اجتماعی تزریق می‌شود تا مشکلات آن در باب بازنشستگان و مستمری‌بگیران حل شود، همه برای حفظ یک فرد در رأس این سازمان. البته ما از حل مشکلات معیشتی این اقشار خوشحال می‌شویم ولی سوال این است که چرا قبلا این بودجه‌ها اختصاص نمی‌یافت و چرا در موارد دیگر مانند متروی تهران مطالبات قانونی آنها پرداخت نمی‌شود. گذشته از دو میلیارد دلارِ قانون تسهیلات ارزی برای متروی تهران و کلانشهرها که دو سال است پرداخت نشده است.
از مصوبات مجلس در بودجه سال 91 برای متروی تهران درباره یارانه بلیت و خرید واگن و مانند آن نیز حتی یک ریال پرداخت نشده است و این یعنی یک بام و دو هوا و سیاست رفاقت در یک جا و لجاجت در جای دیگر.

«بازتاب»

 
کاظم صدیقی٬ امام جمعه موقت تهران با بیان اینکه ولایت فقیه جلوه‌ای از «سلطنت خداست»، گفته که «انسان وقتی به سعادت دنیایی می‌رسد که زیر پرچم کسی قرار گیرد که بالاتر از او فقط خداست که آن یک نفر ولایت فقیه است.»

۱۳۹۱ مهر ۶, پنجشنبه

فرزندان محمدی گیلانی خودکشی کردند، اعدام نشدند.



طی سال های گذشته همواره مطرح شده بود که آیت الله محمدی گیلانی حکم اعدام فرزندان خود را صادر کرده است. این موضوع بهانه ای شد برای این که روزنامه کیهان که زیر نظر دفتر رهبری اداره می شود نیز به مقایسه برخورد آیت الله هاشمی رفسنجانی و آیت الله محمدی گیلانی با اتهامات فرزندان خود بپردازد.
اما این مقایسه باعث شد که روزنامه جمهوری اسلامی، شاید برای اولین بار، واقعیت ماجرای کشته شدن فرزندان محمدی گیلانی را که مغایر با چیزی است که تا کنون گفته می شد، فاش کند.
این روزنامه در پاسخ به ادعای روزنامه کیهان تحت نظر رهبری و سایر سایت های اقتدارگرا نوشته است: یکی از سه پسر آیت‌الله محمدی گیلانی در درگیری با مأموران کشته شد و دو پسر دیگر ایشان درحال فرار به سوی مرز ترکیه در اطراف ارومیه با واژگون شدن خودرویشان و از ترس اینکه مبادا توسط مأموران دستگیر شوند با خوردن سیانور خودکشی کردند.
جمهوری اسلامی تاکید کرده که اصولاً پسران آیت‌الله محمدی گیلانی دستگیر و اعدام نشدند، و سپس داستان سرائی‌های کیهان را به ماجرای معروف “خسن و خسین هر سه دختران مغاویه بودند” تشبیه کرده و نوعی دروغ در دروغ دانسته است.
متن کامل پاسخ روزنامه جمهوری اسلامی به مدعیان تاریخ نگاری به شرح زیر است:
با برگشت مهدی هاشمی و خلع سلاح شدن کسانی که نمی‌خواستند او برگردد تا بتوانند مدت‌ها سوژه در خارج از کشور بودن او را وسیله‌ای برای تبلیغات علیه آیت‌الله هاشمی رفسنجانی قرار دهند، این افراد و جریانات داستان سرائی‌های عجیب و غریبی را شروع کرده‌اند که نشان می‌دهند حتی با تحریف تاریخ و قلب واقعیت‌ها می‌خواهند هر طور شده به حملات کینه توزانه خود علیه رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام ادامه دهند. یک نمونه از این اقدامات، به رخ کشیدن دادن دستور بازداشت و صدور حکم اعدام فرزندان آیت‌الله محمدی گیلانی توسط ایشان است که در سرمقاله یک روزنامه و گزارش یک هفته نامه با آب و تاب به چاپ رسیده تا از آن چنین بهره‌برداری شود که آیت‌الله هاشمی رفسنجانی هم باید در مورد فرزندان خود مثل ایشان عمل کند. جالب اینست که یکی از سه پسر آیت‌الله محمدی گیلانی در درگیری با مأموران کشته شد و دو پسر دیگر ایشان درحال فرار به سوی مرز ترکیه در اطراف ارومیه با واژگون شدن خودرویشان و از ترس اینکه مبادا توسط مأموران دستگیر شوند با خوردن سیانور خودکشی کردند. بنابر این اصولاً پسران آیت‌الله محمدی گیلانی دستگیر و اعدام نشدند و این داستان سرائی‌ها از قبیل “خسن و خسین هر سه دختران مغاویه بودند” است.( کلمه)

۱۳۹۱ مهر ۵, چهارشنبه


ايران می گوید در صورت لغو تحریم ها غنی ‌سازی 20 درصدی اورانیوم را متوقف می کند.
 

نماینده ایران در آژانس بین الملی انرژی اتمی میگوید در صورت لغو تحریم ها، تهران غني‌سازی 20 درصدی اورانیوم را متوقف می کند.
به گزارش خبرگزاری ايسنا، علی ‌اصغر سلطانيه، ضمن اعلام این مطلب گفت، این پیشنهاد در نشست اخیر ميان كاترين اشتون، رييس سياست خارجی اتحاديه اروپا و سعيد جليلی، مذاكره‌كننده ارشد ايران در ۲۹ شهریور در استانبول ترکیه مطرح شده است.
سلطانيه گفت:« ما آماده‌ايم غني‌سازی 20 درصدی را تعليق كنيم، مشروط بر اين‌كه يك گام متقابل سازگار با آن را مشاهده كنيم.»
نماينده جمهوری اسلامی در آژانس بار دیگر مخالفت ايران با هرگونه توافق كه شامل بستن سايت غنی ‌سازی فردو باشد را تكرار كرد.
کاترین اشتون مسئول سیاست خارجی اتحادیه اروپا قرار است نتیجه نشست اخیر خود با سعید جلیلی مذاكره‌كننده ارشد ايران را در نیویورک به اطلاع اعضای گروه ۵+۱ برساند.

 

۱۳۹۱ مهر ۴, سه‌شنبه


بازگشت پسر رفسنجانی به کشور

Bottom of Form

مهدی هاشمی، پسر رئیس جمهور سابق و شخصیت محل مناقشۀ ایرانایرانایران با نام رسمی جمهوری اسلامی ایران کشوری در جنوب غربی آسیا و در منطقهٔ خاورمیانه با ۱٬۶۴۸٬۱۹۵ کیلومترمربع وسعت (۱۸ام درجهان) و بر پایهٔ سرشماری سال ۱۳۸۵ حدود ۷۰٬۴۷۲٬۰۰۰ نفر جمعیت است. پایتخت، بزرگ‌ترین شهر و مرکز فرهنگی، صنعتی و سیاسی این کشور تهران است.

ایران از شمال با جمهوری آذربایجان، ارمنستان و ترکمنستان، از شرق با افغانستان و پاکستان و از غرب با ترکیه و عراق مرز زمینی دارد و همچنین از شمال با دریای خزر و از جنوب با خلیج فارس و دریای عمان همسایه‌است، که دو منطقه
ٔ نخست از مناطق مهم استخراج نفت و گاز در جهان هستند.

نظام سیاسی ایران برپایه
ٔ قانون اساسی مصوب ۱۳۵۸ (و بازنگری ۱۳۶۸) پایه‌ریزی شده‌است. بالاترین جایگاه رسمی ایران پس از انقلاب، ولایت فقیه است که اکنون در اختیار سید علی خامنه‌ای است. اسلام دین رسمی، تشیع مذهب رسمی و فارسی زبان رسمی ایران است. ایران به عنوان یک سرزمین و یک ملت پیشینه‌ای کهن دارد و یکی از تاریخی‌ترین کشورهای جهان به‌شمار می‌رود.

ایران به واسطه قرار گرفتن در منطقه
ٔ میانی اوراسیا موقعیتی راهبردی دارد. این کشور از اعضای سازمان ملل متحد، جنبش عدم تعهد، سازمان کنفرانس اسلامی، اوپک، سازمان اکو و چندین سازمان بین‌المللی دیگر است. ایران یک قدرت منطقه‌ای در جنوب غربی آسیا است و جایگاهٔ مهمی را در اقتصاد جهانی به دلیل در اختیار داشتن صنعت نفت، صنعت پتروشیمی و گاز طبیعی برای خود بدست آورده‌است.

ایران با مشکلات کم آبی دست و پنجه نرم می‌کند. پیش‌بینی می‌شود ایران در سال ۲۰۲۵ در وضعیت تنش آبی قرار بگیرد.

منبع: ویکی پیدیا فارسی
اکبرهاشمی رفسنجانی، بعد از سه سال اقامت در انگلیس به تهران برگشت و صبح دوشنبه بازداشت شد. ناظران دربارۀ دلایل بازگشت هاشمی گمانه زنی می کنند، به ویژه که خواهرش فائزۀ هاشمی روز شنبه برای گذراندن مجازات شش ماهه به زندان رفته بود و علیه خود مهدی هاشمی هم از مدتها پیش حکم جلب صادر شده بود. به این خواهر و برادر اتهام تبلیغ علیه نظام زده می شود، مهدی علاوه بر این متهم به فساد مالی است.

مهدی هاشمی یکشنبه شب وارد تهران شد و دوشنبه خود را به دادستانی معرفی کرد که در آنجا دستور بازداشت او صادر شد. رسانه های ایرانایرانایران با نام رسمی جمهوری اسلامی ایران کشوری در جنوب غربی آسیا و در منطقهٔ خاورمیانه با ۱٬۶۴۸٬۱۹۵ کیلومترمربع وسعت (۱۸ام درجهان) و بر پایهٔ سرشماری سال ۱۳۸۵ حدود ۷۰٬۴۷۲٬۰۰۰ نفر جمعیت است. پایتخت، بزرگ‌ترین شهر و مرکز فرهنگی، صنعتی و سیاسی این کشور تهران است.

ایران از شمال با جمهوری آذربایجان، ارمنستان و ترکمنستان، از شرق با افغانستان و پاکستان و از غرب با ترکیه و عراق مرز زمینی دارد و همچنین از شمال با دریای خزر و از جنوب با خلیج فارس و دریای عمان همسایه‌است، که دو منطقه
ٔ نخست از مناطق مهم استخراج نفت و گاز در جهان هستند.

نظام سیاسی ایران برپایه
ٔ قانون اساسی مصوب ۱۳۵۸ (و بازنگری ۱۳۶۸) پایه‌ریزی شده‌است. بالاترین جایگاه رسمی ایران پس از انقلاب، ولایت فقیه است که اکنون در اختیار سید علی خامنه‌ای است. اسلام دین رسمی، تشیع مذهب رسمی و فارسی زبان رسمی ایران است. ایران به عنوان یک سرزمین و یک ملت پیشینه‌ای کهن دارد و یکی از تاریخی‌ترین کشورهای جهان به‌شمار می‌رود.

ایران به واسطه قرار گرفتن در منطقه
ٔ میانی اوراسیا موقعیتی راهبردی دارد. این کشور از اعضای سازمان ملل متحد، جنبش عدم تعهد، سازمان کنفرانس اسلامی، اوپک، سازمان اکو و چندین سازمان بین‌المللی دیگر است. ایران یک قدرت منطقه‌ای در جنوب غربی آسیا است و جایگاهٔ مهمی را در اقتصاد جهانی به دلیل در اختیار داشتن صنعت نفت، صنعت پتروشیمی و گاز طبیعی برای خود بدست آورده‌است.

ایران با مشکلات کم آبی دست و پنجه نرم می‌کند. پیش‌بینی می‌شود ایران در سال ۲۰۲۵ در وضعیت تنش آبی قرار بگیرد.

منبع: ویکی پیدیا فارسی
چند روز پیش خبر برگشت او را داده بودند، در پی آن و هنگام ورودش به فرودگاه تجمعاتی علیه او برگزار شد. عکاسان مطبوعات هم در فرودگاه منتظر بازگشت این شخص مشهور بودند. وی و خواهرش در ایران معروف شدند زیرا به عنوان فرزندان یکی از قدرتمندترین شخصیت های جمهوری اسلامیجمهوری اسلامینظام جمهوری اسلامی ایران حکومت کنونی ایران است که پس از پیروزی انقلاب ایران در سال ۱۳۵۷ و در تاریخ ۱۲ فروردین ۱۳۵۸، طی یک همه‌پرسی با رای آری ۹۸٫۲٪ درصد از شرکتکنندگان تشکیل شد.

منبع: ویکی پیدیا فارسی
طرف مخالفان را گرفته بودند.

اکبرهاشمی رفسنجانی یکی از نزدیک ترین یاران بنیانگذار جمهوری اسلامی خمینی است و تقریباٌ همۀ سمت های مهم کشور را داشته است. از سال ۱۹۸۹ تا سال ۱۹۹۷ رئیس جمهور بود، بعد عضو و رئیس مجلس خبرگان شد که انتخاب رهبرمذهبی، بزرگ ترین شخصیت کشور، برعهدۀ این مجلس است. در سال ۲۰۰۵ رفسنجانی که به عنوان محافظه کار عمل گرا شهرت دارد بار دیگر برای سمت ریاست جمهوری نامزد شد و در مقابل احمدی نژاداحمدی نژادمحمود احمدی‌نژاد (۶ آبان ۱۳۳۵ در آرادان) ششمین رئیس جمهوری اسلامی ایران است. وی هم‌چنین نخستین استاندار اردبیل بوده‌است. وی در موقعیت شهردار تهران در انتخابات نهم ریاست جمهوری ایران شرکت کرد و در ۳ تیر ۱۳۸۴ در دور دوم از این دوره با کسب ۱۷ میلیون رای در انتخابات ریاست جمهوری، پیروز شد.

وی ششمین رئیس جمهور ایران بعد از انقلاب ۱۳۵۷ می‌باشد. دوره
ٔ اول ریاست جمهوری او همزمان با پایان کار دولت نهم در ۱۲ مرداد ۱۳۸۸ پایان یافت. احمدی‌نژاد در انتخابات دوره دهم ریاست جمهوری با ۲۴ میلیون و ۵۹۷ هزار رأی پیروز اعلام شد. ولی گروه هایی از مردم که معتقد به تقلب در این انتخابات بودند ‏اعتراضات گسترده‌ای در چندین شهر ایران برگزار کردند.

احمدی نژاد با افسانه خواندن هولوکاست،و طرح سوالاتی درباره ماهیت آن خواستار تحقیق مجدد درباره این موضوع شد.


منبع: ویکی پیدیا فارسی
ِ مردم پسند مغلوب شد.

امروز رسانه های ایران دوباره گمانه زنی می کنند که آیا رفسنجانی ۷۸ ساله باز هم در انتخاباتانتخاباتانتخابات جریانی رسمی است که هر گام آن از پیش تعیین شده می باشد. انتخابات برای تصمیم گیری مردم یا بخشی از مردم است که شخص یا اشخاصی را برای مقام، پست یا مسولیتی و برای مدتی معلوم با ریختن رای خود به صندوق‌های انتخاباتی می گزینند. هدف اصلی از انتخابات سیاسی انتخاب نمایندگان مردم می‌باشد که به آن دموکراسی نمایندگی می گویند.


منبع: ویکی پیدیا فارسی
ریاست جمهوری در سال آینده نامزد خواهد شده یا نه. اطرافیانش چنین شایعه هایی را تکذیب می کنند. اما بی گمان محافلی وجود دارند که رفسنجانی را تجسم آرمانیِ اتحاد بین محافظه کاران و اصلاح طلبان می بینند، دو گروهی که می توانند طبقۀ متوسط شهری را که با سرکوبی سیاسی و سیاست اقتصاداقتصادی عوام پسند کنار گذاشته شده اند دوباره وارد چرخه کنند.

از آن زمان به بعد بین این دو دشمنی علنی وجود دارد که در آن رفسنجانی٬ رئیس جمهور را به ویژه به سرکوبی و سیاست ناکارای اقتصادی متهم می کند در حالیکه احمد نژاد مخالف خود را دسیسه چینی فاسد جلوه می دهد. بعد از انتخابات در سال ۲۰۰۹ رفسنجانی در خطبه های نمازجمعه خواستار آزادی تظاهرکنندگان بازداشتی و آزادی بیان و مطبوعات شد.

اما رهبرانقلاب خامنه ای طرف احمدی نژاد را گرفت و ستارۀ رفسنجانی رو به افول گذاشت. با تخریب احمدی نژاد به دست اصول گرایان در دو سال اخیر، ورق باردیگر برگشت. امروز رسانه های ایران دوباره گمانه زنی می کنند که آیا رفسنجانی ۷۸ ساله باز هم در انتخابات ریاست جمهوری در سال آینده نامزد خواهد شده یا نه. اطرافیانش چنین شایعه هایی را تکذیب می کنند. اما بی گمان محافلی وجود دارند که رفسنجانی را تجسم آرمانیِ اتحاد بین محافظه کاران و اصلاح طلبان می بینند، دو گروهی که می توانند طبقۀ متوسط شهری را که با سرکوبی سیاسی و سیاست اقتصادی عوام پسند کنار گذاشته شده اند دوباره وارد چرخه کنند.

بدین ترتیب رفتن هاشمی ها به زندان را از یک طرف می توان پایان دادن به یک مورد حقوقی پادرهوا و از طرف دیگر همبستگی با صدها زندانیزندانی سیاسی در کشور دید. آیا در پشت قضیه یک محاسبۀ سیاسی قرار دارد و اگر آری کدام، در این باره گمانه زنی می شود. تردید وجود دارد که رفسنجانی سالخورده دوباره بخواهد رئیس جمهور شود. شاید دنبال منصب رهبری انقلاب است که با آن می تواند زندگی سیاسی خود را به اوج برساند.

* از: یورگ بیشوُف / در: نویه تسورشرتسایتونگ( ایران در جهان)

 

۱۳۹۱ مهر ۳, دوشنبه


غلامحسین کرباسچی: فقط انتخابات آزاد راه حل بهتر اداره شدن کشور است

 

غلامحسین کرباسچی، شهردار پیشین تهران و دبیر کل حزب کارگزاران سازندگی ایران با انتقاد از آنچه فساد جاری در ایران خوانده خواستار بهبود وضعیت کشور شده و گفته که "فقط انتخابات آزاد و مشارکت مردم راه حل بهتر اداره شدن" ایران است.

آقای کرباسچی به روزنامه اعتماد که در تهران منتشر می شود گفته است که "ما هیچ وقت این فساد را در کشور نداشتیم که الان هست" و "هیچ وقت این قدر فشار اقتصادی و مشکلات موجود در روابط خارجی نداشتیم."

غلامحسین کرباسچی از شمار چهره های اصلی جریان اصلاحات و طیف سیاسی اصلاح طلبان است و در بسیاری از برنامه های نوسازی سیاسی و اجتماعی دو دهه اخیر ایران نقش داشته است.

او به آماده شدن برخی از جریان های سیاسی برای شرکت در رقابت های انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۹۲ اشاره کرده و گفته "در نبرد قدرت برای کسی فرش قرمز پهن نمی کنند بلکه باید خودمان این فرصت را به وجود بیاوریم و زمینه حضور و مشارکت عمومی را فراهم کنیم."

غلامحسین کرباسچی در جریان انتخابات مناقشه برانگیز ریاست جمهوری سال ۱۳۸۸ از حامیان مهدی کروبی بود و در رقابتهای انتخاباتی اعلام شد که در صورت پیروزی آقای کروبی، او معاون اول رئیس جمهور خواهد شد.

آقای کروبی و میرحسین موسوی، دو نامزد انتخابات از بهمن ۱۳۸۹ در حبس خانگی قرار دارند.

آقای کرباسچی در پاسخ به سئوال روزنامه اعتماد که چرا شما بعد از حوادث انتخابات در سکوت فرو رفتید گفته است: "هیچ وقت سکوت نکردم بلکه در آن شرایط زمینه ای برای فعالیت سیاسی و تبلیغاتی نبود."

دبیرکل حزب کارگزارن سازندگی گفته است که "ما در اصلاحات با کسی اعلام جنگ نمی کنیم ما طرفدار روش های غیر خشونت آمیز و دگرگونی هایی در جهت اصلاح امور از درون حاکمیت بودیم. من فعالیتم را با همان شکل و وضعیت داشتم."

شماری از چهره های جریان اصلاح طلب در ایران در ماه های اخیر به دفعات تاکید کرده اند که اصلاح طلبان "برانداز نیستند" و چنین برنامه ای نداشته اند.

به تازگی محمد خاتمی، رئیس جمهور پیشین ایران با ابراز تمایل تلویحی نسبت به حضور اصلاح طلبان در انتخابات آینده ریاست جمهوری، نسبت به دادن اجازه به آنان برای شرکت در رقابت های انتخاباتی ابراز تردید کرده و اکبر هاشمی رفسنجانی، رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام هم برگزاری انتخابات آزاد را "راه حل بخشی از مشکلات" ایران خوانده است.

"اصلاح طلبان خوشبختانه امروز روسفید هستند و نیاز به فعالیت چندانی ندارند. بسیاری از آنچه هشدار می دادند اتفاق افتاده و گرفتاری هایی که در کشور آزاردهنده شده خود بهترین معرف صحت برنامه های اصلاحات است... کافی است رای دهندگان توجه کنند که در این فاصله، فرهنگ، اقتصاد و سیاست کشور به کجا رسیده است"

برخی از چهره های سیاسی و نظامی رقیب اصلاح طلبان، پس از انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۸۸، در سخنرانی های عمومی اصلاح طلبان را "برانداز" و "فتنه گر" خوانده و خواستار ادامه محدودیت در فعالیت های سیاسی و اجتماعی آنان هستند.

در برابر، برخی از چهره های جریان اصولگرا از جمله محمدرضا باهنر، نایب رئیس مجلس، از حضور "برخی از اصلاح طلبان که در در جریان فتنه حضور نداشتند" برای انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۹۲ استقبال کرده است.

آقای کرباسچی در این گفت و گو به درآمدهای دولت محمود احمدی نژاد طی هفت سال گذشته اشاره کرده و گفته در اختیار داشتن پنجاه درصد درآمد نفتی تاریخ ایران در دولت نهم و دهم، "بهترین موقع برای بارور کردن اقتصاد آزاد" در ایران بود.

او گفته که "احمدی نژاد و تیمش شرایطی ایجاد کرد که همه اصلاح طلب شده اند. الان همه دنبال اصلاح وضع موجودند."

آقای کرباسچی گفت: "ما همیشه در حال بحث و مذاکره سیاسی هستیم و انتخابات هم یکی از این موضوعات است."

دبیرکل حزب کارگزارن سازندگی کاهش فعالیت های این حزب در سال های اخیر را به دلیل شرایط سیاسی حاکم بر کشور خوانده، اما گفته است که اصلاح طلبان خواسته ای جز فراهم شدن لوازم حضور در انتخابات ندارند.

آقای کرباسچی با یادآوری شرایط ایران به روزنامه اعتماد گفته است که "اصلاح طلبان خوشبختانه امروز روسفید هستند و نیاز به فعالیت چندانی ندارند. بسیاری از آنچه هشدار می دادند اتفاق افتاده و گرفتاری هایی که در کشور آزار دهنده شده خود بهترین معرف صحت برنامه های اصلاحات است... کافی است رای دهندگان توجه کنند که در این فاصله فرهنگ، اقتصاد و سیاست کشور به کجا رسیده است." (BBC)

 

۱۳۹۱ مهر ۱, شنبه


اسماعیل گرامی مقدم: راه قدس از کربلا می گذرد یک استراتژی غیر عقلانی بود

 

اسماعیل گرامی مقدم نماینده اصلاح طلب مجلس و مشاور مهدی کروبی، از رزمندگان قدیمی است که از سال ۶۱ به جبهه ها رفت و هم در عملیات رمضان که ایرانی به خاک عراق وارد شد،حضور داشته و هم در پایان جنگ که عراق دوباره به جاده ی خرمشهر رسیده بود، در جبهه بوده است. می گوید هیچ گاه فرمانده نبوده هر چند که ازسال ۶۵ به عضویت سپاه در آمده و سمتِ جنگی اش تک تیرانداز و آرپی جی زن بوده است. حالا در سن ۴۷ سالگی که به جنگ نگاه می کند، دنیا را جور دیگری می بیند، گرامی مقدم، افسوس می خورد که ایکاش جنگ را در اوج قدرت و پس از فتح خرمشهر به پایان می رساندیم و آن همه رزمنده مخلص را از دست نمی دادیم و این همه هزینه گزاف را بر دوش مملکت نمی گذاشتیم، گرامی مقدم می گوید حالا که آیت الله خمینی در گذشته ، فرماندهان آن زمان سپاه باید پاسخگوی اشتباهات بزرگشان در جنگ باشند.

بعد از فتح خرمشهر ، ایرانی ها در خاک عراق بودند و به آن معنا دفاع در کار نبود در این مقطع نوع تبلیغات جنگ که رزمندگان را به جبهه می کشاند بر چه محورهایی بود ، آیا بر محور ملی گرایی و حفظ خاک وطن بود و یا نه تماما یک ایدئولوژی صرف بود که اعلام می کرد، قطعه ای از بهشت در جبهه هاست و عشاق باید بروند و شهید شوند؟

اینکه ما بعد از عملیات خرمشهر وارد خاک عراق شدیم ، سوال بسیاری از رزمندگان جنگ که در خط مقدم بودند این بود و حق هم داشتند این سوال را بکنند، تمامی کسانی که آن موقع در سن جوانی بودیم ، سوال ما از فرماندهان جنگ این بود که چرا بعد از خرمشهر باید جنگید و توجیه فرماندهان جنگ چنین بود که ما هم اکنون که ورود پیدا می کنیم به خاک عراق از موضع دفاع است و حتی من بعدها هم شنیدم که کسانی که امام را توجیه می کردند این طور می گفتند که اگر بتوانیم دشمن بعثی با همین عبارات می گفتند- را کیلومترها از مرز عقب تر برانیم، در تیرس خمپاره ها و موشک های آنها قرار نخواهیم گرفت و به همین دلیل عملیات نظامی داخل خاک عراق را باز هم دفاع می نامید ند.

اما معلوم نبود تا کجا باید دشمن را عقب برانیم، توجیه کلی و تبلیغات چه در میان ارتش و چه میان بسیج و سپاه این بود که دشمن را باید تا جایی عقب برانیم که در تیررس نباشیم. به هر حال آن کسانی که فرمانده بودند و کارشناسان نظامی، باید بررسی می کردند که به لحاظ نظامی امکان داشت تا عراق را تا کجاهاعقب راند. من الان عنصر نظامی نیستم ولی به لحاظ کسی که در جنگ بودم، امروز درک کرده ام که هر یک کیلومتر پیش روی ما در خاک عراق، مساوی است با صدها کشته وتحمل هزینه ها و خسارات های فراوان به هر دو طرف. هیچ کس نمی گفت تا چه میزانی باید پیشروی کرد و خود این تبلیغات و این استراتژی به نظر من قابل تامل جدی است.

گفتید که سوالات و اعتراضاتی در ذهن بسیجی ها و آنها که در جبهه بودند ، شکل می گرفت این پرسش ها کجا مطرح می شد و نوع برخورد فرماندهان چه طور بود ؟

ببینید ، سوالات به صورت تشکیلاتی نبود بلکه سوالاتی بود که در ذهن هر رزمنده خط شکنی متبادر می شد که ما الان در خاک عراق هستیم و برای چه و باید تا کجا برویم. این ها تشکیلاتی نبود و رزمندگان از فرماندهان بالادست خودشان و آنها از فرماندهان ارشد سوال می کردند و توجیه می شدند و نیاز به اعتراض نبود. فرماندهان هم پیش دستی می کردند و قبل از اینکه سوال، خیلی گسترش پیدا کند آنها سخنرانی می کردند و در سخنرانی خودشان توجیه می کردند که ما بایستی تا جایی پیش روی بکنیم که از دست دشمن رهایی پیدا کنیم و این هدف اصلی ما در خاک عراق است و بعدش شعارهایی دیگری مطرح شد. در مورد تبلیغات جنگ این را هم بگویم که ما نمی توانیم بگوییم که در این حرکت بزرگی که ملت ایران کردند در عقب نشاندن دشمن تا دندان مسلح که تمام دنیا حمایتش می کردند، صرفا انگیزه های دینی یا انگیزه های ملی به صورت جداگانه دخیل بود. باید این حرکت عظیم را در مجموعه ای از انگیزه ها دید، ولی انگیزه های برجسته یکی تبلیغات مذهبی بود و یکی هم انگیزه های ملی.

در نهاد هر کسی با هر انگیزه ای که به جبهه می آمد ، یک بطن ملی بود اما انگیزه مذهبی بیشتر، البته دفاع از ایران هم در پشت این انگیزه های مذهبی، حس می شد. اما صرفا نمی توان گفت که این دو انگیزه باعث بسیج می شد. عامل تحریک کننده این بود که بعد از انقلاب، رهبری کاریزماتیک آیت الله خمینی باعث شد که به این تبلیغات در حقیقت، نقش برجسته ای داده شود و با مدیریت بسیار قابل قبولی در جنگ بتواند این دو انگیزه ملی و مذهبی در بسیج نیروها ایجاد کند.

شاید اگر بگویم الان با همان انگیزه های ملی و مذهبی شخصیت دیگری باشد که بتواند انسجام ایجاد کند و نیروها را به جنگ بسیج کند، من فکر می کنم چنین شخصی الان و در آینده وجود نخواهد نداشت.

شاید هم مردم ما دیگر آن روحیه را ندارند که چنین شخصیتی را بیافرینند؟

اینها دیگر جزو متغیر های زمان است، اگر آن نسل یعنی نسل دهه اول انقلاب را برگردانیم با آن رهبری و در برهه زمانی خودش این اتفاق می افتد، من بعید می دانم، تکرار شدنی باشد.

ازسال ۶۱ به بعد و از وقتی که جنگ به میانه افتاد، یک نارضایتی عمیقی در اجتماع ایران بود از ادامه جنگ از محدودیت هایی که ایجاد شده بود و از گرفتاری های معیشتی که به وجود امده بود و این را رزمندگان پشت جبهه می دیدند، گویا که عده ای به جنگ می پرداختند و بیشترینه ملت ایران هم زندگی خودشان را می کردند، این تضاد جبهه و پشت جبهه، مایه دلشکستگی رزمندگان بود، در فیلم عروسی خوبان هم می بینیم حال و روز بسیجی که از پشت جبهه دلزده شده و به دنیای آرمانی جبهه باز می گردد ، شما به عنوان یک رزمنده وقتی بر می گشتید و این وضع را می دیدید ، این اعتراض خاموش به جنگ را چه طور برای خودتان توجیه می کردید ؟

این سوال شما واقعیت آن دوران است، به لحاظ تاریخی و شرایط واقعی آن روز . وقتی رزمند ها بر می گشتند می دیدند که بخش هایی از مردم زندگی روزانه خودشان را دارند ، البته طبیعی هم هست و ما نمی توانیم برای همه طبقات جامعه یک نقش قائل شویم. اما بخش بزرگی از مردم در جنگ حضور داشتند ولی حضورشان متفاوت بود ، در حقیقت از سنگر های کمین تا ستادهای کمک رسانی به رزمندگان در میادین شهرها و روستاها ، مردم حضور داشتند اما حضور متفاوت بود و هر کس با نقش خودش. می دیدیم که خانمی حلقه ازدواجش را اهدا می کند، اما واقعیت این بود که بخش هایی از اجتماع هم سرگرم زندگی خودش بود. مثلا ما بر می گشتیم و می رفتیم و می دیدیم استادیوم های فوتبال مملو از جمعیت است، در همان دوره یادم است که برخی ازفرماندهان جنگ و دولتی ها اعتراض داشتند و یک وقتی دولت بعد از سال ۶۴ اعلام کرد، تمام ادارات باید بسیج شوند و روزی یا هفته ای خاص را لباس نظامی بپوشند تا این یکرنگی با جنگ خودش را نشان دهد. یک نکته مهمی هم اینجا هست که نباید غافل شویم ، شاید اینکه بخش هایی از جامعه نقش کمتری داشتند به نگاه استراتژیک حاکمیت به جنگ باز می گشت ، هیچ کاه در این هشت سال اجباری در بردن افراد به جنگ را حس نشد و تنها درباره نظام وظیفه اجبار بود و شامل همه ذکور نمی شد و بخش اعظم سپاه و بسیج و لشگرهای بزرگ عملیاتها به صورت افتخاری و داوطلبانه تامین می شد که از لحاظ ایثار و شجاعت و فداکاری جزو افسانه ها باید ثبت شان کرد، من به عینه و رودر رو شاهد این ایثارها بودم.

این آرمان جنگ بعد از فتح خرمشهر و رسیدن به نقطه صفر مرزی چه بود؟

در بخش اول گفتم که همین مساله دور شدن از تیررس عراق اولین توجیه بود، اما من در مقامی نیستم و فرصتی هم نیست که بگویم آرمانها درست یا غلط بودند ، حتما نقدهایی هم دارم اما پذیرفتن این آرمانها بی نظیر بود در زمان خودش و از این نمی توان غافل شد. آرمانهایی که داشتند مشخص بود و یکی پیروز در جنگ.

این پیروزی، سقوط صدام بود ، فتح بصره بود یا تسخیر بغداد، به هر حال باید به صورت مصداقی تعریفی پیدا می کرد ؟

آقای رضایی گفته بودند که فتح بصره ، اما آرمان مردمی که حضور پیدا می کردند و با انگشت اشاره آیت الله خمینی به جبه می رفتند، آرمانهای بزرگتری بود . اینکه بگوییم که آیا مردم بعد از خرمشهر هم این آرمان را داشتند یا کمرنگ تربود، می توانیم تامل داشته باشیم . من شخصا به بخش هایی از جنگ و استراتزی ها و حتی آرمانها نقد دارم و آنها را اشتباه می دانم اما هرگز هم به این باور نیستم که در جنگ پیروز نشدیم. رزمندگان ایرانی درجنگ به پیروزی رسیدند ولی هزینه این پیروزی بسیار زیاد بود و اشتباهات بزرگی هم اتفاق افتاد. یکی ادامه جنگ بعد از خرمشهر بود. اینکه صدام آمده بود ، قطعنامه الجزایر را پاره کرده بود و هدفش را رسما گفته بود که سرنگونی جمهوری اسلامی و اشغال خاک ایران است، در پایان جنگ می بینیم که به هیچ یک از این اهداف نرسید، بنابراین مردم ایران در اینکه صدام را متوقف کردند ، پیروز شدند. اینجا دچار یک چالش اساسی می شویم، بعد از گذشت ۲۵ سال از جنگ از خودمان می پرسیم آیا می توانستیم این پیروزی را با هزینه کمتری داشته باشیم، قطعا جواب مثبت است. من الان در سن ۴۷ سالگی می بینم که بعد از فتح خرمشهر می توانستیم با یک پیروزی آرمانی جنگ را به اتمام رسانیم. توجیه ادامه جنگ بسیار امروز سخت است.آیا ما باید تا خاک اردن می رفتیم تا در تیر رس نباشیم . ما کیلومتر ها در خاک عراق پیشروی کردیم و هیچ وقت هم از تیر رس عراق در نیامدیم و امروز فرماندهان سپاه باید پاسخگوی آن توجیه باشند.

در سالهای بعدی جنگ و با اینکه نیروهای ایرانی در خاک عراق بودند ، تهران هم در تیررس عراق قرار داشت ، این اشتباه ادامه جنگ را چه کسی انجام داد ؟

روشن است مسوولیت بر عهده چه کسانی است و چه کسانی باید پاسخگو باشند. بعد از فتح خرمشهر سراسر ایران جشن و شادمانی بود و بعضی از کشورهای عربی حاضر شدند ، خسارت جنگ را پرداخت کنند و صدام هم در ضعیف ترین وضعیت جنگی بود. بهترین موقعیت بود برای اینکه ایران قطعنامه ای را بپذیرد و با پیروزی قاطع، جنگ به اتمام برسد. من نمی توانم همه تقصیر را گردن یک نفر بیندازم، من به عنوان یک رزمنده بسیجی، این تقصیر را بر دوش همان هایی می گذارم که اطلاعات غلط و اشتباه و تحلیل غلطی از اوضاع جنگ داشتند. آقای محسن رضایی در اواخر جنگ خطاب به آیت الله خمینی فهرست مفصلی از تجهیزات و نفرات می فرستند و می گویند اگر اینها را بدهید می توان جنگ را ادامه داد، این سوال پیش می آید که شما بعد از فتح خرمشهر نمی توانستید این را بگویید و

هزینه سنگین جنگ را به کشور تحمیل نکنید، چرا آن روز بیان نکردید و همان روز هم در کنارش می گفتید که چه قدر باید کشته دهیم، سران سیاسی کشور و از جمله شخص اول، آقای خمینی اگر این ها را می دانستند حتما تامل می کردند، این نیازهای عظیم را در پایان جنگ گفتند.

آقای خمینی از دانش نظامی بی بهره بودند و اطلاعات غلط منجر شد که رضایت بدهند که جنگ را ادامه دهند اگر این را بپذیریم این سوال پیش می آید که آیا جدای از دانش نظامی، جان انسانها برای آقای خمینی ارزش داشت یا نه، وقتی می دیدند که در عملیاتها، رزمندگان را جلوی سلاح صدام، سپر قرار می دهند، در ذهن آقای خمینی ، خللی ایجاد نمی شد که نباید ایرانیان را این طور به کشتن داد؟

آیت الله خمینی به عنوان یک رهبر پر نفوذ در جامعه آن روز ایران، نقش خودش را به خوبی در پیروز ی در جنگ ایفا کرده ، نقش ایشان انسجام دادن و راندن دشمن به عقب بود با همین قدرت کاریزماتیک، یادم هست در اواخر جنگ وقتی اعزام نیرو به جبهه ها با مشکل مواجه شده بود و کسی به جبهه نمی رفت و به خصوص پس از پذیرش قطعنامه که عراق آخرین حمله اش را کرد و تا جاده خرمشهر آمد، هیچ کس نمی توانست شوری ایجاد کند به جز آقای خمینی، ایشان پیام دادند که جبهه ها را پر کنید و لشگر عظمیی به جبهه ها رفتند و عراق را برای بار آخر عقب راندند، ما که از اعضای سپاه بودیم نتوانستیم با اتوبوسهای سپاه برویم و آنقدر که تراکم نیرو بود و مجبور شدیم ، ماشین بگیریم و برویم. اگر آیت الله خمینی بعد از اینکه در اواخر جنگ، فرماندهان اعلام می کنند که این مقدار تجهیزات می خواهند و این مقدار نیرو مخالفت می کنند و جام زهر می نوشند ، حتما اگر فرماندها ن همین اطلاعات و همین درخواستها را برای ادامه جنگ بعد از خرمشهر، درخواست می کردند، نمی پذیرفت. آقای خمینی برای جان جوانانی که به جنگ می رفتند، ارزش قائل می شد و شهادت هر ایرانی را سخت می دانست اما تصورش از ادامه جنگ، هشت سال نبود. به نظر خیلی ها ادامه جنگ بعد ازخرمشهر آسان بود.

آقای خمینی از اعتراضات ضد جنگ و درخواستهای پایان جنگ هم مطلع بودند،نهضت آزادی و مرحوم بازرگان بارها در بیانیه های مختلف ادامه جنگ را بر ضد اسلام و ایران می دانستند و شاگر ایشان آقای منتظری هم بعد از سال ۶۱ و در مقام قائم مقام رهبری مخالف ادامه جنگ بودند، چرا این ها در روحیه آقای خمینی موثر نبود و تنها وعده های فرماندهان سپاه را مورد عنایت قرار می داد؟

من این سوال را نمی توانم پاسخ دهم و حتی فرماندهان سپاه هم نمی توانند، این به شخصیت فردی آیت الله خمینی بازمی گشت که چرا با مخالفت هایی که با جنگ می شد و حتی شاگرد خودشان هم مخالف بودند و حتی برخی از فرماندهان ارتش سکوت می کردند و ناراضی بودند، مسیر جنگ جنگ تا پیروزی را انتخاب کرد. بعد از ۲۵ سال از منظر خودم عرض می کنم که آقای خمینی باورش بر این بود که با توجه به پیروزی هایی که بعد از حصر آبادان به دست آمد و فرماندهان سپاه توانستند به خوبی جنگ را اداره کنند، با این مسیر به پیروزی قاطع خواهند رسید. آقای خمینی هم به هر حال دلایلی برای ادامه داشت.

در همان هشت سال که جنگ ادامه داشت اتفاقات بزرگ سیاسی در عرصه سیاسی کشور رخ می داد ، تمام مخالفان و منتقدین نظام از مجاهدین تا نهضت آزادی و حتی راست سنتی مذهبی که مدافع آقای خمینی بودند،سکوت کرده بودند و مثلا روزنامه رسالت به جبهه ها نمی آمد ، این اتفاقات آیا بازتابی در جبهه ها داشت و یا جبهه ها محیط ایزوله ای بودند که از وقایع درونی کشور مثل کشتارهای سال ۶۷ ، به دور نگاه داشته می شدند؟

اول این را روشن کنم که معتقدم مردم ایران در جنگ پیروز شدند و نگذاشتند، نه خاک کشور از دست برود و نه نظام جمهوری اسلامی ازبین رود، ولی این را می توانستند با کمترین هزینه به دست آورند و پیروزی شیرینی هم داشته باشند و مقطع این پیروزی هم بعد از فتح خرمشهر بود. بعد از اینکه عملیات بیت المقدس راگذراندیم هر کدام از این عملیاتهای بعدی باتوجه به اینکه هزاران نفر از سربازان عراقی اسیر می شدند و فضای ایران پر از شادی می شد، می توانست مقدمه ای بر پایان جنگ باشد. نقطه عطف جنگ بعد از خرمشهر ، فتح فاو بود که ما می توانستیم بعد ازعملیات ولفجر ۸ و بعد ازتسخیر یکی ازاستراتژیک ترین نقاط عراق، جنگ را پایان دهیم. بعد از عملیات خیبر هم امکانِ پایان جنگ بود و آنجا هم لجستیک سپاه و ارتش کار بزرگی انجام دادند در احداث پل های معلق، می توانستیم در هر یک ازاین مقاطع پیروزی مطلق به دست آوریم و نه مثل آخر جنگ پیروزی نسبی.

اما درباره اتفاقاتی که سال ۶۰ افتاد و درگیری با گرو ههای چپ و مذهبی و غیر مذهبی ، این را باید کاملا از فضای جنگ و رزمندگانی که کار اصلی و یدی جنگ رابر عهده داشتند و حتی فرماندهان میدانی سپاه جدا کنیم چون همه فکر این چند ده هزار نفری که در جبهه ها حضور داشتند، اداره جنگ بود و اینکه مبادا یک شب غافل شوند و دشمن عملیاتی انجام دهد و تمام این پیروزی ها زیر سوال برود.

در سال ۶۷ که اعدام ها انجام شد ، بچه های جنگ، داخل جنگ بودند، ما وقتی خبر اعدام ها را شنیدیم و من خودم در جبهه جنوب بودم، از ما سوال می کردند و ما خودمان از هم دیگر سوال می کردیم که اعدامها بر اساس چه توجیهی انجام می گیر. سازمان مجاهدین خلق، عملیات نظامی را انجام داده بود و ما هم پیروزمندانه آنها را به عقب راندیم . زندانی ها اسرای نظام جمهوری اسلامی بودند و جای توجیه نداشت و نهایت توجیه ای که می کردند این بود که اینها قرار بود در صورتی که عراق و مجاهدین موفق می شدند، نا آرامی ایجاد کنند که این را نمی شود بر اساس حقوق بشر و آموزه های دینی قبول کرد و قصاص قبل از جنایت مردود است. جمع بندی کنم عرایضم را که بچه هایی که در جنگ بودند و آنهایی که بچه هایشان را به جنگ می فرستادند و نگران سلامت آنها بودند، اینها در فضای درگیری های عمیق سیاسی نبودند.

سال ۶۷ قطعنامه از سوی ایران پذیرفته شد و آقای خمینی گفتند که جام زهری نوشیدند و در جبهه ها هم سر خوردگی به وجود آمد با اعلام ناگهانی پذیرش قطعنامه، آیا یک شکست مستتر در پذیرش قطعنامه بود؟

بله ، خب این سر خوردگی و افسردگی تمام افکار و وجود رزمندگان را به خودش مشغول کرد، اما چون ما رزمندگان در حقیقت چشم و گوش بسته همگی تسلیم محض فرمان آیت الله خمینی بودیم، آن تعبیر جام زهر آرام کننده و التیام بخش بود.

این توضیح را برای ما بدهید که در ذهن رزمندگان وقتی پذیرش قطعنامه را شنیدند چه سوالاتی موج می زد که نمی گفتند؟

سرخوردگی ها ازاین بود که بالاخره هر کس که سلاح به دست گرفته و تمام سرمایه و جوانی و جانش را کف دست گذاشته برای یک سلسله از آرمانها، وقتی می بیند که به نقطه ای رسیده که به هیچ کدام از همان آرمانهای بزرگ نرسیده، افسرده می شود.

اگر بگوییم که پیروزی ما همان نرسیدن صدام به هدفش بود، برای رزمندگان هیچ افسردگی پیش نمی آمد، اما سرخوردگی ها جنسش از آرمانهایی بود که بزرگتر از گوشمالی دادن دشمن بود.

این شعارهای واقعا بی محتوا و بدون برنامه که گاهی آدم می ماند چه اسمش را بگذارد. ما بعد از پیروزی هایی که در جبهه ها به دست آوردیم، توجیه کردیم که جنگ جنگ تا پیروزی و نگفتیم که در کدام عملیات و به کدام هدف. آیا فتح فاو پیروزی است و یا فتح بغداد. بعد معلوم شد جنگ جنگ تا پیروزی، معنایش این است که راه قدس ازکربلا می گذرد، خب این هیچ وقت محقق نشده بود. بنابراین ما رزمنده ها حق داشتیم که سرخورده شویم. می خواهم بگویم الان بعد از گذشت زمان، برای من شگفت انگیز است با همه عظمتی که رزمندگان آفریدند و ۲۰۰ هزار شهید و یک میلیون نفر جانباز دادیم،آخر با کدام تحلیل نظامی می توانستیم بعد ازیک انقلاب و فروپاشی ارتش و هنگامی که کل جهان غرب و شرق در پشت عراق است، با کدام عقل و منطق سالم می توانستیم از کربلا عبور کنیم و به قدس برسیم. اینها نقاط پر اشتباه جنگ و تبلیغاتش بود که در نهایت نمی توانستند بچه ها را توجیه کنند. من خودم شاهد بودم وقتی قطعنامه پذیرفته شد ، بچه ها اعلام آتش بس نمی کردند و توپ شلیک می کردند و آنکه کلاش دستش بود تیر اندازی می کرد، چرا که می خواستند اعتراضشان را بیان کنند که چرا اینگونه جنگ پایان گرفت. حساب کنید همه شعارها تا چهار روز قبل کربلا کربلا ما داریم می آییم بود و یکباره پذیرش قطعنامه. شعارها تبدیل به آرمانهایی شد که بیش از ظرفیت ما بود. حالا که آیت الله خمینی در قید حیات نیست، اما فرماندهان سپاه باید این سوالات را پاسخ دهند که بر اساس کدام پشتیبانی و منطق نظامی و کدام سلاح و دارایی کشور، یک چنین استراتژی تعیین کردند که مسیر ما فتح عراق و قدس باید باشد.

همانطور که می دانید جمعیت عراق که آن موقع ۱۲ میلیون نفر بود، اکثرا شیعه هستند و عراق دومین کشور شیعه پس از ایران است، شما در دوران جنگ هیچ وقت این حس را داشتید که با برادران شیعه خودتان در حال جنگ هستید؟

واقعیتش نه من و نه بسیاری از رزمندگان به این عمق فکر نمی کردیم که سربازی که روبروی ما ایستاده است، مسلمان و شیعه است. تبلیغات جنگ، سپاه عراق را به عنوان مسلمان تبلیغ نمی کرد و ادبیات جنگ ما این بود که داریم با کفار بعثی می جنگیم و توجیه ای که وجود داشت برای رزمندگان اینطور بود که صدام به کشور ما تجاوز کرده و ما ناگزیر هستیم که مقابل دشمن ایستادگی کنیم. اما واقعیتش این است که وقتی انسان بعد از دور شدن از حال و هوای جنگ نگاه می کند ، متاثر می شود.

من سال ۸۰ از طرف وزارت کشور برای امضای چند قرارداد به عراق رفتم، عراقی که هنوز تحت سلطه صدام بود، فضای معنوی حاکم بر اکثریت مردم را می دیدم و درمی یافتیم که اکثریت مردم شیعه هستند و متاسفاانه هشت سال در پی جنایتی که صدام کرد، دو ملت شیعه رودر روی هم قرار گرفتند. این بخش از محتوای جنگ بسیار آزار دهنده است، آدم باید با کسی هشت سال می جنگید که باورهای مشترک دینی با او داشت. می توانم بگویم که اینها مسائلی بود که بالاجبار پیش می آمد و اگر صدام به ایران حمله نکرده بود، هیچ وقت این فضا به وجود نمی آمد، از این طرف هم ایرانی ها با عنایت به اینکه مسلمان و شیعه بودند، ولی خب کشورشان مورد تجاوز قرار گرفته بود و لاجرم باید دفاع می کردند و مجموعا می توانیم بگویم که با همه اشتباهات بزرگی که در جنگ اتفاق افتاد، اما آن خلوص نیتی که جوانان ایرانی و مردم ایران داشتند و ایمان و باوری که داشتند ما را سر افراز بیرون آورد و دبیر کل سازمان ملل هم اعلام کرد، مقصر جنگ رژیم صدام است.( میهن)